اولياء الله آملى
109
تاريخ رويان ( فارسى )
[ مخالفت حسن بن قاسم با ناصر ] ناصر كبير ، الحسن بن القاسم را بهطرف گيلان فرستاد تا ملوك گيلان و ديلمان را براى اظهار طاعت به آمل آورد . حال آنكه ملوك و امرا از او آزرده بودند سبب آنكه در اول مالى چند ايشان را پذيرفته بود و در اداى آن تقصير كرده . از آن سبب استندار هروسندان بن تيدا [ ر ] و خسرو فيروز بن جستان و ليشام بن وردازاد « 1 » ، با ملوك و امراى ديگر ، به اتفاق بر حسن بن قاسم بيعت كردند و شرط كردند كه ناصر كبير را بگيرند و آن قبولات از او بستانند . چون به آمل رسيدند ، حسن بن قاسم به مصلى فرود آمد و پيش ناصر نرفت . « 2 » يك روز با اصحاب برنشست و به درگاه ناصر رفت . ناصر بترسيد و از راهى ديگر به در رفت و بر استرى نشست و خواست كه به پاى دشت رود . حسن بن قاسم به دنبال برفت و او را گرفته ، به آمل آوردند و از آنجا به قلعهء لارجان فرستاد . لشكر حسن بن قاسم در سراى افتادند و جملهء اموال و حرم او را به غارت بردند . تا حسن بن قاسم سوار شد و چند كس را به نيزه بزد ، تا حرم بازستاند ، نتوانست و حسن بن قاسم را از اسب درآوردند و حرب برخاست . مردم آمل لشكر ناصر را ملامت كردند كه شما چه قوميد كه با امام خود چنين كار مىكنيد ؟ بدتر از شما در دنيا كسى نباشد . و ليلى بن نعمان با عوام شهر در سراى حسن بن قاسم رفتند و او را جفاها گفته ، انگشترى از او به زور بگرفتند و به لارجان فرستادند ، تا ناصر را بازآوردند . حسن بن قاسم برنشست و تا به ميله برفت . مردم در عقب برفتند و او را بازآوردند و پيش ناصر بردند .
--> ( 1 ) - وردراد ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 274 ) . ( 2 ) - مطالب و اشعار عربى ص قبل در صفحات 218 - 220 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين نقل شده است .